شمارهٔ ۹۱

غزلیات

رو که ز عشق تو جز عنا نفزاید
از تو و خوی تو کارکس نگشاید

خود نه حدیثی نه پرسشی نه سلامی
نیک بدیدم من از تو هیچ نیاید

خون دلم میخوری مخور که روانیست
قصد بجان میکنی مکن که نشاید

با رخ تو گر وفا بدی سره بودی
حسن و وفا خود بیک هوا بنپاید

ناز تو و سوز من چنان بنماند
خنده گل و اشک ابر دیر نپاید

هرچه بگریم من از غم تو تو از طنز
گوئی مسکین فلان ز چشم برآید

وه که چنین سخت جان و سنگدل الحق
کس چو من و تو بروزگار نزاید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}