شمارهٔ ۱۱۴

غزلیات

در رخ یار خویشتن خندم
برگل و لاله و سمن خندم

هرگه آن سر و قد خرام کند
بر قد سرو در چمن خندم

گفتم از عشق خون همی گریم
گفت من بر چنین سخن خندم

تاکی ازدوست رغم دشمن را
چون بباید گریستن خندم

گوئی از ظن بیهده مگری
چون توی گریی چه سود، من خندم

تو بصد دیده میگری چو نشمع
تا چو گل من بصد دهن خندم

من مسکین بدست چو نتو حریف
گر نگریم بخویشتن خندم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}