شمارهٔ ۱۲۲

غزلیات

برداشتیم دل ز امیدی که داشتیم
بر برنداشتیم ز تخمی که کاشتیم

آنخود چه روز بود که در وصل میگذشت
وان خود چه عیش بود که ما میگذاشتیم

آن روزگار رفت که در دولت وصال
سر زافتاب و ماه همی برفراشتیم

و اکنون که هست میل تو از ما بدیگری
باطل شد آن حساب و بیخ برنگاشتیم

تو با حریف خویش بشادی نشین که ما
تن در زدیم و صبر بدل برگماشتیم

آنگه که برگزیدی ما را زدیگران
ما ماتم وجود خود آن روز داشتیم

بربود روزگار بقهر از بر منت
آری ز روزگار همین چشم داشتیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}