شمارهٔ ۱۲۷

غزلیات

خود بخود خواستم اینعشق علی الله چکنم
محنت من ز من آمد گله زانمه چکنم

نتوان خوردغم ار در ره او کشته شوم
صد هزارند چو من کشته درین ره چکنم

همه دم گوئی از خشم که جانت ببرم
چند گوئی ببر و باز رهان وه چکنم

پردلی شرط نباشد چوره عشق روی
من و زلف تو توکلت علی الله چکنم

عمر بگذشت مرا و تو همیگوئی صبر
ور اجل دامن من گیرد ناگه چکنم

برمن آنست که تا روز نخسبم زغمت
چون تو از ناله من نیستی آگه چکنم

دورباد، ارتو جز از من بکسی درنگری
پس ببینی بحقیقت که من آنگه چکنم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}