شمارهٔ ۱۳۱

غزلیات

روز و شب در هجر او غم میخورم
وانده آن روی خرم میخورم

در صف دردی کشان درد او
صدقدح خوشخوش بیکدم میخورم

این قفاها بین که از دست غمش
میخورم در هجر و محکم میخورم

باغم او صد ملامت میکشم
تا نگوئی غم مسلم میخورم

گفتمش زلف تو دل از ما ببرد
گفت ورجان میبرد غم میخورم؟

او چو چنگم در نوازش میزند
من چو نی مینالم و دم میخورم

هم بدم زین بیش نتوان زیستن
ور دم عیسی مریم میخورم

چند توبت کردم ار غم خوردنش
می ندارد فایده هم میخورم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}