شمارهٔ ۱۴۹

غزلیات

چه باشد اگر با همه دوستگاری
مرا گوئی ای خسته چون میگذاری

نه با تو وصالی نه از تو سلامی
بنام ایزد الحق چه فرخنده یاری

گهی نوش صرفی گهی زهر نابی
تو معشوقه نی مردم روزگاری

مرا دوست خوانی پسم بار ندهی
زهی دوستداری زهی حق گذاری

بسی جهد کردم که بگذاری این خو
چو سودی نمیداشت هم سازگاری

چو گویم که بوسی تو گوئی که جانی
بده بوس و بستان بدین جان چه داری

بمن بازده این دل ریش و رستیم
تو از این تقاضا من از خواستاری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}