شمارهٔ ۱۵۹

غزلیات

ای که در عشق صبر فرمائی
من ندارم سر شکیبائی

بی رخ آنکه جان بدو زنده ست
صبر را کی بود توانائی

لاله از شرم اوست سوخته دل
ماه از رشگ اوست سودائی

گفت با چشمش آفتاب که تیغ
من زنم یاتو، هان چه فرمائی

مه در آیینه فلک چو بدید
روی او گفت آه رسوائی

نخورم خار او که همچون گل
همه بد عهدی است و رعنائی

از تو حاصل چونیست جز غم دل
از تو دوری به ارچه زیبائی

چون محالست صحبت خورشید
ماه را نیست به ز تنهائی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}