شمارهٔ ۱۶۱

غزلیات

دیدی که عاقبت سر آن هم نداشتی
کشتی مرا و رفتی و ماتم نداشتی

گیرم نداشتی سر دل دوستی ما
باری زبان طال بقا هم نداشتی

ما را بخوشحریف نبایست داشتن
کاخر متاع عشوه گری کم نداشتی

جان خواستی تو از من و حالی بدادمت
یک بوسه خواستم تو مسلم نداشتی

ما را میان اینهمه تیمار و درد دل
بگذاشتی و از غم ما غم نداشتی

گویم که باز ده دل من گوئیم بطنز
اول تو داشتی زچه محکم نداشتی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}