شمارهٔ ۱۶۳

غزلیات

دلبر اینک رفت ایدل خون گری
در غمش زابر بهار افزون گری

گرد سر یکچند چون گردون بگرد
وزغمش یکچند چون جیحون گری

گه گه اندر وصل او خنده زدی
خوش خوش اندر هجر او اکنون گری

در فراقش گر نمیدانی گریست
بشنو از من تا بگویم چون گری

در فراق یار و در هجران او
آب خود هر کس بگرید، خون گری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}