شمارهٔ ۵

غزلیات

منم به جان و دل از حضرت اله خجل
به خود فروشده از کثرت گناه خجل

منم چو بنده عاصی فتاده سر در پیش
به پای داشته در پیش بارگاه خجل

ز شرم حال غلام گریزه‌پا چه بود
که آورند ورا پیش تخت شاه خجل

گرفتم آن که رسولم به خویشتن خواند
هنوز باشم از آن روی هم‌چو ماه خجل

و گر گناه مرا لطف او نخواهد عذر
به جان و دل شوم از روی عذرخواه خجل

چه شرمسار بود بنده در جهان معرض
که پیش خصم شود در رخ گواه خجل

به نزد یوسف مصری برادران چه کند
ز کردهای بد خویش و نزل راه خجل

مرا ز خرمن طاعت چو نیست قدر جویی
ز غبن غصه شوم با رخ چو کاه خجل

امیدوار به لطف توام خداوندا
اگر چه هستم از این چهره گناه خجل

که روز محشر اندر میان دشمن و دوست
(جنید) را نکنی در حساب‌گاه خجل

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}