شمارهٔ ۱۰

غزلیات

غم ایمان و خوف دینت نیست
خبر از کار آن و اینت نیست

ای زیان کرده عمر در غم مال
هیچ باک از زیان دینت نیست

چند از این فکر های دور و دراز
به خدا گوییا یقینت نیست

تا کی این لقمه های زهرآلود
خوف این جان نازنینت نیست

راه گم کردی از طریق صلاح
زآن که استاد راه‌بینت نیست

چون گریزان ز اهل قرآنی
عجب ار بخت بد قرینت نیست

بانگ و فریاد در معامله است
در دعا ناله حزینت نیست

سر نخوت بر آسمان که مگر
مثل در عرصه زمینت نیست

همه در بند پیشوایی و جاه
خبر از روز واپسینت نیست

جمع دیوان چه سود چون سخنت
همه عیب است و یک یمینت نیست

عمرت از دست شد دریغ (جنید)
حیف این گوهر ثمینت نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}