شمارهٔ ۲۹

غزلیات

دلم سپردم و هم جان و تن روانه اوست
که آفت دل و دین چشم جاودانه اوست

تنم ز صحبت جانان اگر چه محروم است
ولی دلم ز مقیمان آستانه اوست

اگر به وصل دلم ملک دل بسازد مست
اگر خراب کند حاکم است و خانه اوست

مگر بهانه‌ای انگیزد آن نگار شبی
که روز هاست که دل در پی بهانه اوست

گرفت مرغ دلم خانه در نشیمن عشق
که پروریده انعام و آب و دانه اوست

مگر به ساحل شادی رود ز موج هلاک
دلم که غرقه دریای بی‌کرانه اوست

نشان ز آتش دل می‌دهد زبان (جنید)
که گرمی سخن از تیزی زبانه اوست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}