غزل 37 | به بوی وصل تو میپروریم جان در تن
به بوی وصل تو میپروریم جان در تن
که آفرین خدا بر تن روان تو باد
ز آستان تو دارم مراد هر دو جهان
که حادثات جهان دور از آستان تو باد
اگر چه بیگنه از من عنان بتافتهای
همیشه دولت و اقبال همعنان تو باد
مرا سریست بلاکش اگر قبول افتد
فدای خاک سگ کوی پاسبان تو باد
به رحمتت نظری کن (جنید) را ای دوست
که در غم تو چنان شد که دشمنان تو باد
چنین که چشم عنایت به حال ما افکند
ز چشمزخم خدایا که در امان تو باد
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}