شمارهٔ ۷۱

غزلیات

به حقارت منگر در من مسکین فقیر
که غنی را نبود چاره ز درویش حقیر

سلطنت را چه تفاخر که متاعی‌ست قلیل
حبذا مملکت فقر که ملکی‌ست کبیر

گر چه خاک است مرا بستر و خشتم بالین
به چنین ملک ندارم هوس جاه و سریر

تا به صحرای فراغت زده‌ام چشمه انس
عار دارم ز سراپرده سلطان و وزیر

بیت احزان من و دود چراغ و شب فقر
صدر ایوان تو و مجمره عود و عبیر

تو و دیبای منقش من و آن کهنه گلیم
که مرا دوخت پلاس آن که تو را دوخت سریر

بر (جنید) ار نکنی چشم عنایت نه عجب
پادشاهان جهان را چه غم از حال فقیر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}