شمارهٔ ۷۳

غزلیات

ساقیا! مهلت دَه روزهٔ دوران هیچ است
جامِ جم دِه که همه ملک سلیمان هیچ است

قصهٔ نیک و بد و هر چه تو خوانی بر ما
باده پیش آر که افسانهٔ دوران هیچ است

گنج قارون چه بود در نظر همت ما؟
که همه مملکت کسری و خاقان هیچ است

چون سر از دست بخواهد شدن، ای یار عزیز!
وقت خوش دار که فکر سر و سامان هیچ است

در ره عشق چه نازی به دلی یا جانی
تحفه‌ای جوی که این‌ها بر جانان هیچ است

حاصل دنیی و عقبی چه بود پیش جنید؟
زآن که ملک دو جهان در خور مردان هیچ است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}