شمارهٔ ۷۸

غزلیات

هم‌چو من هیچ‌کسی در غم تو زار مباد
بی‌زر و بی‌دل و بی‌چاره و بی‌یار مباد

تا ز بستان وصالت نتوان چید گلی
در گلستان وصالت اثر خار مباد

گر چه سلطانی و من بند گدای در تو
از وصال من درویش تو را عار مباد

ای دل ار از پی ارباب کرم خواهی رفت
با من خسته دلت هیچ سر و کار مباد

از شب وصل تو با روز فراق افتادم
هیچ مؤمن به چنین روز گرفتار مباد

خواری و عیب رقیب از همه چیزی بتر است
خلق گویند که کافر به چنین خوار مباد

مرض عشق و فروماندگی شهر غریب
کس بدینسان که (جنید) است دل‌افگار مباد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}