شمارهٔ ۴۶

غزلیات

بنگر رخ به آتش می تاب داده را
حسن صفا به گوهر سیراب داده را

هردم ز آسمان زبون کش رسد شکست
همچون حباب خانه به سیلاب داده را

در سینه ام ز شوخی مژگان شکسته ای
صد دشنه ای به زهر ستم آب داده را

ماند ز نازها که به ابرو کند مدام
چشم تو مست پشت به محراب داده را

جویا به طرز آن غزل بینش است این
‏«ماند دلم سفینه به گرداب داده را»‏

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}