شمارهٔ ۹۴

غزلیات

برد یاد او دل غم پیشه را
جوش می برداشت از جا شیشه را

شمع سان گلهای داغت بر سرم
می دواند تا کف پا ریشه را

چشمش از هر جنبش مژگان شوخ
می زند یکجا به دل صد تیشه را

بیشتر از اقربا بینی شکست
دشمنی چون سنگ نبود شیشه را

تکیه گاه نشتر مژگان او
کرده ام جویا رگ اندیشه را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}