شمارهٔ ۱۱۸

غزلیات

دارد همیشه عشق سخن ناتوان مرا
در تاب و تب چو شمع فکنده زبان مرا

در تنگنای جسم ز ضبط فغان شکافت
منقاروار هر قلم استخوان مرا

از خارخار ناوک مژگان او نماند
جز استخوان و پوست به تن چون کمان مرا

مصنونم از گداز محبت که افکند
بر پای سرو یار چو آب روان مرا

تا کی ز آشنایی سنگین دلان زند
صراف عشق بر محک امتحان مرا

اندیشه کردنی است سراپای او ولی
برده خیال موی کمر از میان مرا

لخت دل برشته و مشت سرشک تلخ
در راه جستجوی تو بس آب و نان مرا

جویا بطرز آن غزل صائب است این
در کام همچو غنچه نگردد زبان مرا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}