شمارهٔ ۲۱۱

غزلیات

شکست رنگ نگارم شد از شراب درست
که ناتمامی ماه است زآفتاب درست

به بزم باده پرستان منم که همچو حباب
سبوی خویش برون آورم ز آب درست

به رنگ و بوی جهان دل مده که گردیده است
نظام عالم امکان ز انقلاب درست

مرا عمارت حال خراب کن ساقی
شود شکست دلم از شراب ناب درست

به قصد زینت رو، رو به روی آینه شو!‏
که بی مقابله کی می شود کتاب درست

به خویش پیچد از آنرو دل شکسته که شد
شکست زلف سیاهش به پیچ و تاب درست

چنان کنند تغافل به کار ما جویا
که نشنویم ز کهسار هم جواب درست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}