شمارهٔ ۲۴۸

غزلیات

گلشن در این بهار نه تنها شکفته است
کهسار و شهر و بیشه و صحرا شکفته است

شکر خدا که باز ز فیض بهار دهر
از بس شکفته تا به دل ما شکفته است

با صد هن چرا نزن خنده بر چمن
دل را که غنچه های تمنا شکفته است

یک گل برای زینت این نه چمن بس است
دنیاست گلستان چو دل ما شکفته است

از خنده های خشک مجو انبساط دل
جام تهی ز باده گل ناشکفته است

عالم تمام یک دهن خنده شد چو گل
جویا ز بس سراسر دنیا شکفته است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}