شمارهٔ ۲۵۷

غزلیات

همین نه لعل ترا معجز دم عیساست
ز رویت آینه را جلوهٔ ید بیضاست

چه دولتی است که در عشق بشکند رنگی
به دستم آینه از عکس خویش خشت طلاست

کسی که در غم عشقت ضعیف شد، داند
که رنگ چهره گرانخیزتر ز رنگ حناست

فزون ز لذت بیداد دولتی نبود
مرا که بر سر شمشیر جور بال هماست

به دور حسن تو دیدیم کوه و صحرا را
کدام سر که نه مانند لاله اش سوداست

مراد دل زکسی جوی بعد ازین جویا
که دست همتش از جمله دستها بالاست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}