شمارهٔ ١۶۶

قطعات

مطبخی ایست ناگوار مرا
شهره گشته بآش پختن کست

تا بشام از سحر بود بنگی
وز سحر تا بشام باشد مست

هر چه از مایعات یافت بریخت
و آنچه از جامدات جست شکست

گر بقبض آورد عصای کلیم
ور بود سوی ذوالفقارش دست

دایم آنش بود تنور آشاب
اکره الجیش این بود پیوست

بنگر تا بغیر ابن یمین
اینچنین مطبخی کسی را هست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}