شمارهٔ ۲۹۹

غزلیات

دیار غربتم آنجا بود که انجمن است
به هر کجا که زخود می کنم سفر وطن است

هوای دیدنت از بس گرفته جا به سرم
شب وصال توام هر نگه نفس زدن است

چرا از چاشنی درد او بود محروم
دلم که غنچه صفت پای تا به سر دهن است

چنان تهی ز خود کاو کاو غم شده ام
که پای تا به سرم چون حباب پیرهن است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}