شمارهٔ ۳۲۸

غزلیات

چو با تو کار دل ای ماهپاره افتاده است
زچشم اشک بعینه ستاره افتاده است

زبان سرمهٔ دنباله دار می گوید
سیاه مستی چشمش گذاره افتاده است

مرا ز دیدن صبح دوباره شد روشن
که چرخ را نفسش در شماره افتاده است

زجوش موج طراوت ترا زلجهٔ حسن
بهار عنبر خط بر کناره افتاده است

سزد ز خویش چو شبنم روم به بال نگاه
مرا که بر تو گذار نظاره افتاده است

ترا دلیل به بیچارگی دل جویا
همین بس است که در فکر چاره افتاده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}