شمارهٔ ۳۴۳

غزلیات

زبان که منصب او پادشاهی سخن است
مدام بر در دل در گدایی سخن است

مرا کلام مسلسل کشیده در زنجیر
کمند صید دل من رسایی سخن است

تلاش معنی بیگانه تا توانی کن
اگر ترا هوس آشنایی سخن است

زنرگس تو رواج دگر گرفته سخن
به دور چشم تو عهد روایی سخن است

چو آفتاب که روی زمین منور ازوست
فروغ عالم دل روشنایی سخن است

نصیب غنچه لب بستهٔ دلم بادا
شکفتگی که گل آشنایی سخن است

درستی سخن از اهل درد جو جویا
شکسته حالی ما مومیایی سخن است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}