شمارهٔ ۳۹۹

غزلیات

هر کس شود اسیر تو بالا بلند شوخ
از خود رود به دوش فغان چون پسند شوخ

بیرون کسی ز دائرهٔ حکم زلف نیست
برگردن که حلقه نزد این کمند شوخ

ترسم که چون نبات لبش را دهد گداز
ترخنده های آن صنم نوش خند شوخ

شلاق تر زنرگس بیمار او کجاست
خواهی اگر مصاحبت دردمند شوخ

از باد پای عمر مجو آرمیدگی
جویا عنان گسسته رود این سمند شوخ

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}