شمارهٔ ۴۲۳

غزلیات

چو شمع جلوه شب‌ها عارض جانانه می‌سوزد
نگه در دیده‌ام بی‌تاب چون پروانه می‌سوزد

سراپا محشر پروانه‌ام بی‌شمع رخساری
به تن هر قطره خونم بس که بی‌تابانه می‌سوزد

دمی بی‌شغل عشقت نیست دل در سینه می‌دانم
که این کودک ز آتش‌بازی آخر خانه می‌سوزد

شبی کز گرم‌خونی‌های مینا چهره افروزی
ز عکست می چو داغ لاله در پیمانه می‌سوزد

ز شمع جلوه‌اش بزمِ که روشن گشته است امشب
که بر بی‌تابی‌ام جویا دلِ پروانه می‌سوزد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}