شمارهٔ ۴۲۸

غزلیات

دل از ازل چو غنچه گریبان دریده بود
با چاک پیرهن گل صبحم دمیده بود

می آید از طپیدنش آواز پای او
در موج اضطراب دلم آرمیده بود

بر پای نخل قامت وحشت خوبان نثار کرد
گلهای لخت دل که به دامان دیده بود

تا انتهای وادی وحشت رسیده است
چشمت که از سیاهی مژگان رمیده بود

دور از غبار کوی تو جویا ز جوش درد
چون برگ گل به خون دل طپیده بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}