شمارهٔ ۴۷۴

غزلیات

چشم خودبینی که مست جام زیبایی بود
همچو نرگس بی نصیب از فیض بینایی بود

ای حکیم از جام یکرنگی به بزم ما بنوش
مجلس احباب ما را فیض تنهایی بود

می شود احرام بند کعبهٔ مقصود دل
کشتی می در محیط غم چو دریایی بود

حلقه چون گردد بقدر زور برگردد کمان
خم به پشت چرخ درخورد توانایی بود

هرگز از کوتاه پروازی به مقصد ره نبرد
آنکه چون طاووس در بند خودآرایی بود

گرد میدانش بود نور نگاه عاشقان
بسکه فرش راه او چشم توانایی بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}