شمارهٔ ١٩٠

قطعات

یکیست فاضل و دانا اصیل و پاک نسب
ولیک هیچ کسش در جهان ندارد دوست

یکیست ناکس و بد اصل و بد رگ و مردود
بهر کجا که رود صدهزارش نیکو گوست

سئوال کردم ازین سر ز پیر دانائی
که این تفاوت فاحش در اینجهان ز چه روست

زمانکی به تأمل شد و پس آنگه گفت
که میکشم ز برای تو مغز را از پوست

بدان که اصل سعادت درینجهان مالست
هر انکه مال ندارد چو نافه بی بوست

و گر بداست چو درد دست سیم و زر دارد
به نزد خلق همه قول و فعل او نیکوست

و گر هزار هنر دارد و ندارد مال
بجای هر هنری صد هزار عیب در اوست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}