شمارهٔ ۵۰۴

غزلیات

میان او که در اندیشه در نمی آید
عجب نباشد اگر در نظر نمی آید

چه اضطراب که خورشید را به تن نفکند
کسی به شوخی حسن تو برنمی آید

تو هر قدر که شوی شوخ و شنگ معذوری
که پاس خویش ز غلطان گهر نمی آید

به یک نگاه کند با دل آنچه هر مژه اش
هزار سال زصد نیشتر نمی آید

ببین نزاکت موی میان او جویا
که همچو تار نگه در نظر نمی آید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}