شمارهٔ ۵۱۱

غزلیات

مانع سوز دل خستگی آزرم شود
کی علاج تب عشق از عرق شرم شود

دین و دل نذر گذارم تو مگر رام شوی
می کشم چله کمان تو مگر نرم شود

گردد از عکس رخش موم صفت آینه آب
هم چو خورشید مه من چو ز می گرم شود

می شود شرم ز بالای خرامت شوخی
شوخی از پهلوی تمکین تو آزرم شود

بید مجنون ز سرافکندگی آید بنظر
از قد و قامت او سرو چو در شرم شود

برد دلش نور نور یقین تافته جویا چون شمع
زآتش عشق کسی را که سرش گرم شود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}