شمارهٔ ۵۱۳

غزلیات

زمین ز بار غم ما همین نه در ماند
اگر به کوه برآییم از کمر ماند

ز سیر خمکدهٔ عشق سرخوش آمده ایم
کدام باده به خونابهٔ جگر ماند؟

فغان روزم از آن دردناک تر ز شب است
که آفتاب به روی تو بیشتر ماند

ز رخم طعنه دلم پای تا به سر ریش است
زبان خصم چو افعی به نیشتر ماند

خبر دهم به تو از حال خویش در شب وصل
گرم ز دیدنت از حال خود خبر ماند

ز شرح سوز درون دردنامه ام جویا
به لختهای دل و پارهٔ جگر ماند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}