شمارهٔ ۵۲۲

غزلیات

پای بر آسودگان خواب راحت می زند
قامت آن شوخ پهلو بر قیامت می زند

ترسم از رخسارش آب و رنگ ریزد بر کنار
حسن سرشارش ز بس موج طراوت می زند

کام بر می دارد از کیفیت صاف طهور
هر که شبها تا سحر جام ندامت می زند

گوییا از خوبنهای دل شکستن غافل است
آنکه بر مینای ما سنگ ملامت می زند

آبرو را می کند همچون گهر گردآوری
هر که دست دل به دامان قیامت می زند

آنکه جویا مگس بر خوان کس ناخوانده رفت
بر سر از شرمندگی دست ندامت می زند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}