شمارهٔ ۵۷۱

غزلیات

ای خضر هر که مست شراب جنون بود
حاشا که در متابعت رهنمون بود

دور از تو ذره ذرهٔ من دشمن همند
سوهان استخوان تنم موج خون بود

جام فلک تهی است مدام از می مراد
یارب که تا به حشر چنین سرنگون بود

گویا حرام باد غم عالم ار خوریم
ما را که در پیاله می لعلگون بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}