شمارهٔ ۶۳۷

غزلیات

سالکانی که به خورشید رخت دل بستند
شبنم آسا به نگه سوی تو محمل بستند

به طپش از قفس، امید رهایی غلط است
این طلسمی است که بر بازوی بسمل بستند

رنگ شادی به رخ از پهلوی دل چشم مدار
این حنا غنچهٔ گل را به انامل بستند

رهروانی که فروماندهٔ استدلالند
سدی از سنگ نشان در ره منزل بستند

می زند سرو روانت به صنوبر پهلو
بسکه بر قد تو ارباب نظر دل بستند

دل بدادند کسانی که به دریا، جویا!‏
غالبا زورق امید به ساحل بستند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}