شمارهٔ ۶۷۷

غزلیات

تا چند رود دل پی کاری که ندارد
تا کی بود آوارهٔ یاری که ندارد

لعل لب او سوخت چسان خرمن جان را
چون آتش یاقوت شراری که ندارد

دریای غم عشق مربی گهرم راست
پرورده دلم را به کناری که ندارد

چون بار دل اهل حسد گشت ندانم
دل در حرم وصل تو باری که ندارد

جویا چه کدورت به دلش از تو نشیند
این پیکر فرسوده غباری که ندارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}