شمارهٔ ۷۳۴

غزلیات

گذشتم از سر عشقت من و خیال دگر
گل دگر چمن دگر و نهال دگر

بس است در شب هجر توام توانایی
همین قدر که زحالی روم بحال دگر

امیدوار به عفوم، چنانکه می ترسم
مباد بیم گناهم شود و بال دگر

نشست تا به دلم چون نگین بر انگشتر
فزوده جوهر حسن ترا جمال دگر

ز آه ما که شد امروز تیره آینه ات
کشیده ایم ز روی تو انفعال دگر

ز قید نفس رهایی بسعی ممکن نیست
ز دام خویش پریدن توان به بال دگر

شنیدن خبر مرگ همگنان جویا
بس است هر دل زنده گوشمال دگر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}