شمارهٔ ۷۹۳

غزلیات

ز فیض باده شود پیکر ضعیف شگرف
چنانکه ماه نو از آفتاب بندد طرف

چو بشکفد به می جلوهٔ تو غنچهٔ گل
شراب رنگ بریزد برون ز تنگی ظرف

در این زمانه به جز شاهد و شراب، آخوند!‏
چه نحو عمر گرانمایه کس نماید صرف

سزد که جان به تن مرده چون مسیح دمد
کسی به خوبی لعل لبش ندارد حرف

سفیدی بدن مهوشان کشمیری
خنگ است به چشمم ز روشنایی برف

ز رفتنت دل پر اضطراب من در خون
نهان شده است چو سیماب در دل شنجرف

رواج اهل سخن رفته از میان جویا
وگرنه کس به سخندانیت ندارد حرف

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}