شمارهٔ ٢٢٣

قطعات

از طبیبی شنیده ام روزی
کاوستاد بزرگ بود آن مرد

گفت آنرا که در شکم ناگاه
از غذای غلیظ پیچد درد

کر طبیبش معالجی نیکست
چشم او را علاح باید کرد

زانکه چشم وی آن غذای غلیظ
گر همی دید پس چرا میخورد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}