شمارهٔ ۸۹۲

غزلیات

یک‌رنگ بی‌خودی شده از خود بریده‌ام
با وحشت آرمیده‌ام از بس رمیده‌ام

عرش برین مقام من از فیض بی‌خودی است
از خویش رفته‌رفته به جایی رسیده‌ام

چون سایه در ره تو به خاک اوفتاده‌ام
گرد ره فنا شده رنگ پریده‌ام

سر مگوی پرده‌دری‌های غنچه را
جویا هزار بار ز بلبل شنیده‌ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}