شمارهٔ ۹۴۰

غزلیات

جهان را محتسب، چندی به کام می پرستان کن!‏
ز می خمخانه ها را رشک کهسار بدخشان کن!‏

ز قید بوریا هم درد اگر داری مجرد شو
سموم آه را آتش فروز این نیستان کن

خرامت را بود کیفیت گردیدن ساغر
زمین و آسمان را از شراب جلوه مستان کن

اگر از بهر ما نبود، برای خود، خودآرا شو!‏
ز عکست عالم آیینه را رشک گلستان کن

ز خوان نعمت دیدار اگر محروم شد جویا
دلش را از خیال حسن پرشور نمکدان کن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}