شمارهٔ ۹۷۸

غزلیات

بوسی ز کنج لعل لبش انتخاب کن
خود را به آن نگار مصاحب شراب کن

بسیار بسته است ز حسن صفا به خویش
آیینه را به آتش رخسار آب کن

بشکن به چهره دستی می گوشهٔ نقاب
خون جگر به جام مه و آفتاب کن

بی طاقتی بس است ترا بال و پر چو موج
آسودگی مجوی دلا اضطراب کن

می بر زبان ز صحبت دونان فتاده است
زنهار از مصاحب بد اجتناب کن

این عقده ها که در دلم افکنده ای به ناز
ظالم به کار طرهٔ پرپیچ و تاب کن

شیرازه تا نباخته مجموعهٔ وجود
بشکن ز غم دلت، ورقی انتخاب کن

جویا مرا ز من به نمک چش گرفته است
حسن برشتهٔ دل مردم کباب کن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}