شمارهٔ ۹۹۰

غزلیات

شمعی که مرا روشنی جان تن است آن
زینت ده هر محفل و هر انجمن است آن

دردی که رسد از تو چو جان است عزیزم
داغی که ز دست تو بود چشم من است آن

در موج لطافت شده پنهان تن سیمش
گل پیرهنان! نکهت گل پیرهن است آن

گردد ز نسیم دم سردم متبسم
ای همنفسان غنچهٔ گل یا دهن است آن

امروز درین باغ نباشد به از اویی
چون نرگس و گل چشم و چراغ چمن است آن

خون دل یاقوت چکد از لب لعلش
جویا که گفتار چه رنگین سخن است آن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}