شمارهٔ ۱۰۳۸

غزلیات

صورت حالش دگرگون شد ز گل رخساره‌ای
کار دارد با دل مومینم آتشپاره‌ای

العطش گویان ز هر مژگان زبان بیرون فکند
بسکه گردیده است چشمم تشنهٔ نظاره‌ای

یک نگه کافی است چون شمع از برای شش جهت
چشم مستش را که دارد هر طرف آواره‌ای

رفتی و از خار خارت در چمن گردیده است
چشم تر هر نرگس و هر گل دل صدپاره‌ای

می‌برد از خویشتن ما را حنای پنجه‌اش
می‌برد جویا ز دست امشب، حریفان چاره‌ای!‏

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}