شمارهٔ ٢۴۶

قطعات

برو ایدوست مپندار که اندر همه عمر
از خط و شعر ترا هیچ گره بگشاید

شعر و خط نیست متاعی که بهائی آرد
با تو گویم که چرا تا عجبت ننماید

مصطفی از همه کس بود بدان قادرتر
کین و آنرا به بنان و به بیان آراید

لیک آن هر دو پسندیده رایش چو نبود
ننگش آمد که بدان دست و دهن آلاید

گر تو از امت اوئی چه روی راه خلاف
بر مگرد از رهش ار ملک دو کونت باید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}