شمارهٔ ۱۰۶۲

غزلیات

تا قیامت در شکنج دام زلف دلبری
می تپیدم کاشکی می داشتم بال و پری

ناله از جور فلک در کیش ما دون همتی است
شکوه مذموم است از بیداد بی پا و سری

پادشاه وقت خود باشد به روی پوست تخت
در جهان درویش یعنی خسرو بی افسری

در محیط غم ز بی صبری چنین آواره ام
کی تباهی می شدم می داشتم گر لنگری

از سبک رفتاریش بی مغزی او ظاهر است
چون اراجیف آنکه جویا می دود بر هر دری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}