شمارهٔ ۱۰۷۰

غزلیات

کشید شور جنونم سوی بیابانی
که نه فلک بودش گرد طرف دامانی

ز من غزال هوس کرده صد بیابان رم
دلم به سینه چو شیری است در نیستانی

شب وصال چه حاجت به باده پیمایی
بس است باده و نقلم لبی و دندانی

دلم ز یاد نگاهش به خویش می لرزد
هزار خنجر مژگان و او، من و جانی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}