شمارهٔ ۱۰۸۳

غزلیات

هر قطرهٔ اشکم ز پی دیدن چشمی
چون غنچهٔ نرگس بود آبستن چشمی

یک شب ز جمالش چقدر بهره توان برد
بگذشت شب وصال به مالیدن چشمی

درد نگه عجز چه دانی؟ که نبرده است
گوش نگهت بهره ز نالیدن چشمی

چون آینه گشتم همه تن واله دیدار
چیند چقدر گل کسی از روزن چشمی

زان می که نپیموده به من رفته ام از خویش
غارتگر هوش است به دزدیدن چشمی

جویا نتوانست زباندان نگه شد
آن کس که نخورده است دل او فن چشمی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}